سيد محمد دامادى
312
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
اى شمعِ زرد روى كه در آبِ ديدهيى * سرخيلِ عاشقانِ مصيبت كشيدهيى [ اثير الدين اخسيكتى ] سرو سرهنگ ميدانِ وفا را * سپهسالار و سر خيل انبيا را [ نظامى ] سرخَيْل تويى و جمله خيلند * مقصود تويى ، همه طُفَيلند [ نظامى ] محمّد جمله را سرخيل و سردار * جهان را سنگِ كفر از راه بردار [ وحشى بافقى ] مقرّب ؛ نزديك كرده شده ، آن كه به بزرگى ، نزديك است و نزد او اعتبارى دارد . « قالَ : نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ - ( فرعون ) پاسخ داد بلى ، علاوه بر آن شما از نزديكان من خواهيد بود . » [ قرآن كريم ، سورهء 7 - ( اعراف ) آيهء 113 ] « مراد از صوفيان ، و اصلان و كاملانند كه كلام مجيد عبارت از ايشان به مقرّبان و سابقان كند . » [ مصباح الهداية و مفتاح الكفاية ص 4 ] مريد ؛ نعت فاعلى از مصدر ارادة : اراده كننده ، خواهنده ، آن كه پيرو پيرى شود و از او آداب طريقت بياموزد [ معين ] آن كه دست بيعت به شيخى صاحب خلافت دهد و آن شيخ بر سر او مقراض راند و كلاه پوشاند و از گناهان توبه دهد . آن كه به مرشدى ، سر سپرده باشد ، سالك ، سر سپرده به پيرى و مرشدى ، مقابل مراد و مرشد و پير و شيخ . نزد اهل تصوّف به دو معنى آيد : يكى به معنى محبّ ، يعنى سالك مجذوب ، دوم به معنى مقتدى ، و مقتدى آن باشد كه حقّ سبحانه و تعالى ، ديدهء بصيرتش را به نور هدايت بينا گرداند تا وى به نقصان خود نگرد و همواره در طلب كمال باشد و قرار نگيرد مگر به حصول مقصود و وجوب قرب حق سبحانه و تعالى . و هر كه به اسم اهل ارادت ، موسوم بود ، جز در دو جهان ، مقصودى نداند و اگر يك لحظه از طلب آن بيارامد ، اسم ارادت ، بر او عاريت و مجاز باشد . « أبو عثمان » گويد : « مريد آن كس باشد كه دل او از هر چيز مرده ، جز خداى خود . . . مريد صادق آن باشد كه كلّا و جملة ، روى به سوى خداى دارد و دوام دل با شيخ